سعي كنيد خودتون جواب بديد1) يه آقايي تو بالاترين طبقه يك ساختمان بلند زندگي ميكنه. براي اينكه هر روز بره سر كارش سوار آسانسور ميشه تا به پايين برسه اما عصر كه بر ميگرده فقط نصف طبقات رو با آسانسور ميتونه بره بالا و بقيه طبقات رو با پله ميره مگر روزهاي باراني كه همه طبقات رو با آسانسور ميره، چرا؟؟؟

2)يك مرد سياه پوست كه سرتاپا سياه پوشيده بود داشت از وسط كوچه اي كه تمام چراغاش خاموش بود رد ميشد يه ماشيني كه اونم چراغاش خاموش بود مياد تو كوچه همين كه به اون آقاهه رسيد فهميد كه بايد وايسه و زد رو ترمز، چطوري؟؟؟

3) يك شب طوفاني يك پدر و پسر سوار ماشين بودن كه يهو تصادف ميكنند پدره چون كمربند نبسته بوده سرش ميخوره تو شيشه و بيهوش ميشه و پسرش اونو ميرسونه بيمارستان
و ميگه يه دكتر بياد، همون موقع به دكتر خبر ميدند كه بياد و اونم خودشو ميرسونه ولي تا چشمش به پسره مي افته ميگه اااااا اينكه پسر منه! چطور ممكنه؟؟؟

ميدونم خيلي ساده هستتتتتتتتت

هركسي جواب بده اينشاا... از مدير سايت جايزه ميگيره!!!!!!!
